محمد حسن خان اعتماد السلطنه
837
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
سلطنتمعدلت دستگاه باشد به تأييد و توفيق و اعانت و احترام حضرت و حضرات به محل خواهد شد به هيچوجه و هيچچيز در وظايف امداد و معاونت آنحضرت فروگذاشت نخواهيم فرمود ، ثانيا مشهود ضمير منير مهر تنوير مىگرداند كه قبل از ورود كتاب مستطاب در باب ابوت و اخوتمآب سلطنتپناه متردّد خاطر بوديم و ارادت خاطر عاطر آن حضرت را در اين باب راجح داشته انتظار شريف داشتيم كه در اينولا كه نامهء نامى رسيد و لفظ ابوت در تعريف الفاظ همايون نوشته بودند اينمعنى را مستند به الهام غيبى دانسته ما نيز آن سلطنتپناه را به سمت فرزندى معزّز و گرامى گردانيديم و انشاء اللّه تعالى در مراعات وظايف و مقتضاى آن نسب عالى به وجهى اهتمام خواهيم فرمود كه آثار آن به صحايف روزگار و صفحات ليل و نهار باقيماند و معذرت كه در باب آمدن اولكاى نواب همايونمابى رخصت و اجازت قلمى فرموده بودند حقا كه با وجود عالم محبّت و يگانگى در علاقهء ابوت و فرزندى اصلا گنجايش آن نيست ، ملكى چنين از طريق يگانگى به تكلّفى اولكاى ما را مشرّف فرمودهاند ازين به غايت و نهايت مقبول افتاده خاطر شريف از غبار آن دغدغه مصفى دارند و آمدن خود را بدين ديار خير آثار محض مسرت و عين صفا شناسند . همواره ظلال سلطنت و اقبال و سايهء رفعت و اجلال بر مفارق انام مخلّد و مستدام باد بربّ العباد . سلطان بايزيد عزم دربار شاه طهماسب كرده به بلدهء تبريز آمد و امير غيب بيگ استاجلو حاكم تبريز در كمال خوبى و اعزاز سلطان بايزيد را استقبال نموده پذيرفت ، و فى الحقيقه روز ورود سلطان بايزيد را به تبريز جشنى بزرگ گرفته بازارها را آئين بستند و به لوازم عيش و شادى پرداختند . هم در اين سال شاه طهماسب سنان بيگ از ملازمان سلطان سليمان خان را كه در قانلوچمنى دستگير شده بود رها كرده با هدايا به دربار سلطان فرستاد و پيغامهاى مودّتآميز داد . هم در اينسال علّامهء فاضل ابو الحسن ولد احمد اباوردى « 1 » كه جامع علوم عقليّه و نقليّه بود درگذشت و علّامهء مشار اليه صاحب مصنّفات جليله است از جمله رسالهء اثبات واجب و روضة الجنان در حكمت و متن شوارق در كلام و غيرها . وفات
--> ( 1 ) . احسن التواريخ : احمد باوردى .